عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
265
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
مىتراود و منشاء عمدهء آنها ذات بارى است . اين نخستين مرحله را " توحيد افعال " گويند . سالك معنوى بعد از مرحلهء نخستين ، تمام اعمال خود را نتيجهء صفات و تمام صفات را صفات الهى مىداند و اشياء را مظهر صفات الهى مىبيند و صفات را جز صفت ذات الهى نمىداند . اين مرحله را " توحيد صفات " نامند . وقتى سالك از اين مرحله نيز بگذرد ، صفات را عين ذات تلقى مىكند و هر چيز را از ظهور ذات بارى مىداند و براى كائنات موجوديتى جز ذات بارى قائل نيست و ظهور ذات را عالم مىداند و وجود حقيقى عالم و هستى مطلق را كه اصل موجوديتهاى اضافى است ، ذات بارى مىداند . اين مرحله را " توحيد ذات " نام نهادهاند . اين سه مرحله ، مراحل فناست . آنكه به مرحلهء سوم راه يابد ، كاملا از هستى موهوم و اضافى مىرهد . در نظر وى ديگر نسبتهايى چون بنده و خدا ، عابد و معبود و عبادت وجود ندارد . از اين نظر اگرچه اين آخرين مرحله از مراحل وصل است ، ولى مرحلهء كمال نيست . زيراكه هركس بدان مقام برسد و در آنجا بماند ، از موجوديت خويش دست مىشويد و براى هيچكس خيرى ندارد . پس براى آنكه سالك به كمال راه يابد ، بايد به نقطهء آغاز سلوك برگردد . به نظر صوفيانى كه سلوك را دايرهاى مجزا و كامل مىدانند ، سه مرحلهء فوق ، قوس وصل و خروج است . در آغاز آن سالك ، خلق و حق را جدا از هم مىبيند و در پايان به اتحاد ذاتى مىرسد . سالكى كه از اين مرحله قدم در سلوك گذارد ، در قوس نزولى ابتدا ظهور ذات يگانه را به صورت ذوات اضافى و تجلى هستى يگانه را در هيئت وجودهاى نسبى مىبيند . در مرحلهء دوم در اين هستىها صفاتى را كه نسبت به استعدادشان صفت يگانهء ذات بارى را متجلى مىسازند ، ادراك مىكند . در سومين و واپسين مرحله كثرتى را كه از آن صفات پيدا شدهاند ، به ديدهء وحدت مىنگرد . اين واپسين مرحله ، همان نقطهاى است كه سالك ، سلوك آغاز كرده بود . و بدينسان سالك در حال خروج ، از اعمال و صفات و ذات محو مىشود و سالكى كه به فناى تام رسيده است ، در حال نزول به هستيهايى كه مظهر ذات حقيقى هستند ، آن هستيها نسبت به استعدادشان با ظهورات مختلف صفات بارى و با اعمال گوناگون اين مظاهر گوناگون مقيد مىشود . اين قيد از قيودى است كه از ظهور هستى واقعى پيدا شده است . به بيانى ديگر سالكى كه در حال خروج از اعمال خيالى ، از صفات خيالى و هستيهاى خيالى عارى شده بود ، در حال نزول با هستى مطلق و صفات و اعمال او موجوديت مىيابد .